به وبلاگ من خوش آمدید


به نام او که...













 به یاد او که...

دنیای غرب و به خصوص امریکا و بازدر قلب امریکا، هالیوود، مظهر تمام عیار آزادی تصویری (آزادی در هنر هفتم) در دنیا قلمدا می شود.

آیا قله ای برای آزادی قائل هستیم؟ غرب می گوید: تا زمانی که به حق دیگری تجاوز نکرده ای مجازی هرکاری انجام دهی.. خب اینکه خیلی شبیه حرف ما هم هست! منتها حالا جایی ست که تفاوت ما با آن ها نمایان می شود: اینجا بحث بحث روانشناسی ست، وگرنه درمورد مسائلی مثل حقوق مالی که تفاوت چندانی بین ما و آنها وجود ندارد، چند تبصره دین ما اضافه کرده که آن ها راهم رعایت می کنیم.. اما بحث جدایی وقتی پیش میاید که موضوع درباره اثرات عمل بر آینده و بر روح مطرح است. اصولا در قوانین غربی توجه به روح ازدیدگاه روانو اعصاب بیشتر مورد مطالعه است تا آن روح مورد نظر ما و اگر هم مورد نظرقرار گرفته، به دلیل اومانیسم غالب بر جریان تفکرات غرب، آنچه لذت می بخشد (به جز موارد معدودی مثل مخدرها که اثرات مادی ملموسی هم دارند) جایز است. اینجاست که تفاوت های ما زاده می شود و می شود راهی که انتهایش این است که ما آن ها را لاابالی بدانیم و آن ها ما را نقض کننده حقوق بشر!

مسائلی مثل حجاب از این دسته اند.

حالا برسیم به گلشیفته فراهانی.. شخص مورد بحث ازاین جهت برای من مهم است که موردی ست که تجربه زندگی تحت هر دو نوع عقیده را داشته است، وگرنه صحبت از شخص در میان نیست و اهمیت ماهوی ندارد؛ از آن روز که شنیدم از حجاب ابراز برائت کرده تا امروز که شنیدم عکس هایی از او در مجله ای فرانسوی مادام لی فیگارو و همچنین صفحه شخصیش چاپ شده و به اصطلاح خودشان رسیده به انتهای آزادی یک زن! به عقیده بنده گلشیفته در وضع چندان مناسب هنری قرار ندارد و شاهدش مقایسه تعداد وکیفیت فیلم هایی ست که پس از خروج از ایران در آن ها ایفای نقش کرده (Body of lies،There be dragons،I’ll kill you if you die و Chicken with plums) و البته دلایل مختلفی مثل نیاز به تامین مالی (یا درآمد مالی بیشتر از قبال پول های هنگفتی که مجلات بابت برهنه شدنتان می پردازند) یا سیاسی یا نشان دادن توانایی های زن ایرانی در غرب را می توان برای عمل وی برشمرد که البته مانند همیشه قصد اظهار نظر شخصی درباره عمل شخصی یک انسان را ندارم و البته مهمتر هم این است که به علل ریشه ای تر پرداخته شود تا نتیجه ای فراگیر تر حاصل شود.)

کاری به واکنش های بروز داده شده نسبت به این حادثه هم ندارم؛ اصولا هر تغییری در انسان ها تعجب برانگیز و گاهاً منزجر کننده است. فردا اگر ببینید برادرتان موی سرش را خیلی عجیب درست کرده در ته دلتان حس عجیب ونسبتا بدی نسبت به او پیدا می کنید. اصولا اغلب آدم ها دوست دارند همه چیز اطرافشان حتی الامکان ثابت باشد. نگاه من به آن بعد از ماجراست که یک زن محجبه (البته ظاهرا به اجبار) به جایی می رسد که اصلا ارزشی برای کمترین پوشش هم قائل نیست. این از کجا ناشی می شود؟

این ها دو سر بردار دو نوع نگاه حاکمیتی هستند؛ از یک سو نگاهی پوشش گرا و از سویی نگاهی کاملا برهنه به انسان.. این پوشش گرایی و برهنه گرایی اما منحصر به عصر فعلی نیست  تارخچه ای به قدمت هر تمدن دارد؛ یکی تمدن ایرانی-اسلامی که علاوه بر دستور پوشش به زنان در اسلام (فعلا بحث بر سر حدودش نیست) در ایران قدیم نیز امری عرفی بوده و نگاه انسان ها به پوشیدگی درون را نشان می دهد(تا زمان کشف حجاب رضا خان هم ما چنین چیزی را تجربه نکرده بودیم و آن دوره مقطعی کوچکدر برابر تاریخ چند هزار ساله این ملت است)؛ انسانی که می خواهد عیب هایش را بپوشاند و در خلال این پوشیدگی (که مسلما ناشی از ترس برملا شدن اعمال زشت عرفی بوده) نگاهی به برطرف کردن و وارسته شدن وجود داشته است. غرب و به خصوص امریکا از زمان چند صد ساله تاسیس خود و پس از ظهور مذهب خود ساخته و اصلاح شده به نفع انسان از کاتولیسم به نام پروتستان به تدریج به سوی رهایی از قید پوشش ها رفت؛ هر چه عیب داری آشکار کن اما خودت باش! از آنجا که ظاهر هر دوی این عقاید زیبا اما متفاوت است، و با توجه به تسری درون به بیرون انسان (رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون)، یک طرف پوشیده و طرف دیگر برهنه می شود. اما اینکه کدامیک در نزد انسان و فطرت/ذات انسان ترجیح دارد را می سپارم به دو چیز: یک؛ داستان حضرت آدم در قرآن (و سایر کتب آسمانی) در لحظه گناه و عقوبت آن با فرو افتادن لباس و شرمشان (فراموش نشود که علاوه بر واقعی بودن داستان، موضوع حضرت انسان پر است از تمثیل های کلی) و دیگری نگاهی که اغلب انسان ها در برابر این مسئله دارند.

 

| (نظر بدهید.) | 7:02 AM شنبه، 1 بهمن هزار و سیصد و نود | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: روانشناسی


 Lady gaga


Stefani Joanne Angelica Germanotta؛ نامی جدید در عرصه موسیقی، نامی که دیگر کسی صاحب آن را به این نام نمی شناسد. با شنیدن ترانه هایش یاد مدونا می افتیم و با دیدن ویدئوهایش خاطره رقص های ابتکاری مایکل جکسون زنده می شود؛ ستارگانی که در واقعیت ماهواره هایی بودند که نورشان را از کمپانی های بزرگ عاریت گرفتند و در میانسالی یا نیمه خاموش شدند و یا بی نور گشتند.
اگر مایکل جکسون نماد عصیان در برابر نابرابری های نژادی بود و البته در ظاهر نیز به انحلال در نژاد در هر حال برتر انجامید (هر چند با بیماری پوستی آن را توجیه کنیم)، اگر مدونای هم عصر او نمادی فمینیستی از عصیان زن در برابر جامعه مردانه و خشن اطرافش بود، لیدی گاگا اما عصیانی ست فراگیرتر (و جالب است که  فیلسوف مورد علاقه او؛
Rainer Marie Rilke شخصی ست که در سروده هایش به مشکلات پیش روی صمیمیت ها و ناگفتنی های انسان در عصر بی اعتمادی، تنهایی و اضطراب شدید انسان اعتقاد دارد)؛ او به زندان می رود و خشونت جامعه زنان را توجیه می کند، صورتش را پر سیگار می کند و با مشایعتی حسرت گونه با همجنس بازان، قتل و بازی در جای هیولا (monster) هر نوع وجود، لذت یا خشونت را در پاسخ به جامعه خشونت گرا و هوس باز روا می داند، سرخوشی و جوانی کردن را اولویت زندگی می داند و بیش از تمام خَلَف هایش -و لابد به فرموده کارگردانان استحاله یافته در دنیای تفاوت و مد- برهنگی را عنصر اساسی کار می کند. فمینیست بودن مفاهیم در اغلب کلیپ هایش مشهود است (برای نمونه علامت تأنیث آخر کلیپ "تلفن" اش ببینید). در یکی از کلیپ ها همراهش به او می گوید که او دختر بسیار بسیار بدی ست.. کلماتی که شاید این روزها دختران از زبان مادرانشان یا اطرافیان بشوند.. و حالا این بانوی شبه مدوناست که باید پس از به راه انداختن موفقیت آمیز همذات پنداری نیمه خود آگاه بیننده، از "بد بودن" با نشان دادن موفقیتش در انتقام و لذت پس از آن قباحت زدایی کند. او کلماتی ناموسی را هم بر زبان می راند که برای حفظ  شئونات رسانه (!) با صدای پارازیت از ظاهر صحنه (و نه ذهن تماشاگر) محو می شود. آرایش های او یا با سرمه و پولک نقره ای فلزی با آن موهای تر و تمیز و صاف و اتو کشیده ماشینی شده و گاهی با سایه های آبی و سبز افراطی شبیه تصویر ذهنی ما از اشباحش می کنند.

نشانه های مختص و مورد علاقه او عبارتند از: ایجاد حلقه با انگشتان به دور چشم-گرفتن دست جلوی صورت-لباس شبه مایوی یک تکه به همراه عینک آفتابی بزرگ و دستکش ختی عجیب

با کشف او سرمایه گذاری عظیمی برای برجسته کردن او در عصر بی ستارگی و ظهور و افول سریع ستارک ها هزینه می شود؛ یک نمونه از این مسئله را در فیلمبرداری 180 درجه ای در موزیک-ویدئوی Bad Romance اش (که اولین بار با هزینه ای زیاد در فیلم The Matrix استفاده شد) ببینید. هر چند نه در صدا به مدونا می رسد و نه در حرکات آن نرمی بدن مایکل را دارد اما چون ترکیبی میانه از این دوست می تواند طرفداران هر دو را به سوی خود جلب کند. موسیقی دنس، رپ، تِرِیس و تکنوی آمیخته با اشعار ساختار شکن او همراه با کلیپ ها و رقص های حرفه ای، جدید و رؤیایی به هر حال برای بسیاری جذاب است و البته همین مقدار برای درو کردن جوایز MTV و همراه کردن بسیاری به عنوان هوادار کفایت می کند. با این حال نباید از نظر دور داشت که اعظم موفقیت او به کارگردان و تدوین گر و موسیقی دان های حرفه ای وابسته است. لیدی گاگا دست پرورده همان کمپانی هایی ست که روزگاری اخلاف او را به دنیا معرفی کردند. او در خوشبینانه ترین حالتش به پیروی از فیلسوف مورد علاقه و بدبینش به جهان بروز شدید شکاکیت انسان به جهان و معنویات و در واقع پاسخی ست به نفس امّاره ی سیری ناپذیر انسان، راهی ست به خالی شدن عقده های فرو خورده در دام حیا و دین و ظهوریست از آنچه امروز شیطان پرستی مدرنش می خوانند. او نماد انسان مرده ی به ظاهر زنده امروز است.

با این حال او تنها خواننده ای مبتذل نیست و اشعاری با محتوای نسبتاْ ارزشی نیز از او شنیده می شود (گویی قرار است با التون جان ترانه ای در فیلمی کودکانه -نومئو و ژولیت- نیز بخواند). متاسفانه انسان های با استعداد امروز باید خود را در دست آنجا که سرمایه می خواند رها کنند.

 در زیر نگاهی دارم بر کلیپ های تصویری مشهور او.

Alejandro؛ جنجالی ترین ویدئوی پخش شده او به کارگردانی Steven Klein که تحت تاثیر موزیک گروه سوئدی ABBA ساخته شده همراه با نشانه هایی از همجنس بازی مردان است و خود او نیز گفته که این نشانه رفاقت من با دوستان همجنس باز – مرد- و ناتوانی من در یافتن مردی با تمایل به جنس مخالف در زندگی است. او که در صحنه هایی با لباس راهبه نمایان می شود تسبیحی را نیز می بلعد. کلیسای کاتولیک او را به توهین به مقدسات متهم می کند. همجنس بازها حصاری برای خود می سازند (کلاه خود خاردار الیهاندرو نیز گویای همین موضوع است) و گاگا برای راه یافتن به درون آن ها باید خود را شبیه آن ها کند (آرایش عجیبش را ببینید) و به زور خود را درون جمعشان راه دهد تا در نهایت عقده را به شدیدترین شکل ممکن بگشاید و از تفریط به افراط برسد! تصاویر سیاه و سفید و برش تصاویر علاقه کارگردان را به حرفه اصلی و قدیمی اش (عکاسی) نشان می دهد. گاگا در تصاویری به سینه خود لوله تفنگ بسته و تفکر تمسخر آمیز خود را در برابر دلیل دوری مردانی که دوستشان داشته نشان می دهد. او بر روی تخت ها آروزی های خود را می بیند. در کنار این نمای آشکار گوشه هایی از ایدئولوژی انسانی مخفی این ویدئو را -که باید بارها برای کشف رموزش به تماشا نشست- با نمای عروسک های خیمه شب بازی می بینیم که پس از مرگی که به دید راوی در سایه صلیب مسیح است و دو انسان بیچاره که اسیر نخ های بازی دنیا بوده اند. این با ادایی از طرفداری صلح با خالکوبی بر مچ او (در تضاد تصاویر جنگ های انسان ها در نمایشگر پشت مردان در حال رقص و زور آزمایی) همراه دو ستاره داوود در ابتدای ورود به دنیای مردگان با صراحتی شبه هنری بازگو می شود. در هر حال نگاه درونی ویدئو غیر مذهبی نیست: او مجبور یا معتقد از جای مذهبش به همجنس بازی می نگرد و آن را صحیح و عادلانه نمی داند. - که البته مذهب در اینجا تنها وسیله ای ست و راهبه شدن او هم به دلیل دوری تمام معشوق هایش از او و از روی اجبار است. در واقع دلیل اصلی او از اعتراض احساسات زنانه خود است. با این حال چیزی که با عقل و احساس هم در تضاد باشد حتما ناصحیح است-. مشخص نیست که انتهای کلیپ چرا با آن وضع شبه ترسناک تمام می شود.

Telephone: از هنجار شکن ترین و کثیف ترین کلیپ های اوِ. از ریختن آشغال در خیابان و سیگار کشیدن و برهنگی گرفته تا همجنس بازی و قتل و فرار از دست پلیس. حتی Beyonce هم در اینجا بی ادب می شود و الفاظ ناموسی بر زبان می آورد! این سنت شکنی تا انتهای کلیپ ادامه می یابد و اسامی به شکلی سریع و از بالا به پایین نمایش داده می شود. در همین حین نماد جنس مونث را می بینیم که مدام بر صفحه حک شده است و نمایش کلیپ را کامل می کند. در ویدئو دلیل قتل ها هم به درستی مشخص نیست و حتی یک سگ قربانی کشت و کشتار این دو می شود! اسم اتوموبیل این دو Pussy cat است که اسمی دو وجهی ست.

Love game: تصویری از تنزل نام عشق به بازی. گاگا (که خیلی دوست دارد اسمش را در ابتدای همه کلیپ هایش بگوید) حتی پلیسی را که برای خواباندن آشوب چند نفر جمع شده به بازی می کشاند.. آنهم تنها با استفاده از جذابیت جنسی خود.. و بدین ترتیب محبت میان زن و مرد را تا حد یک بازی فرو می کاهد. مسئله این نیست که امروز این روابط واقعیت جامعه هستند یا نه، مسئله تغییر نگاه به روح هنر به عنوان وسیله ای برای ارتقای اندیشه های انسان است. بله، سبک رئال هم در هنر نقاشی وجود دارد و در سینما نیز چیزی به اسم مستند داریم اما کارکرد این سبک یا ژانر یا در کشیدن زیباترین اشیاء است و یا در جهت نشان دادن عیوب در صدد اصلاح آن.

Bad Romance: گاگا در غالب یک Monster به همراه عده دیگری ظاهر می شود و البته چهره معصوم دیگری نیز برای او در نظر گرفته شده که می گرید و از انتقام می گوید. او اسیر یک هوس اجباری قرار می گیرد و در این بین بدترین آرزو ها را برای مجبور کننده ادا می کند و در آخر نیز او را به سزای عملش می رساند. آرایش او در اغلب صحنه ها عجیب و کمی ترسناک است. شاید برای اولین بار است که یک رقص ناهماهنگ بین گروه را می بینیم که اتفاقاً سبک جالبی به نظر می رسد و کارکرد خود را در جای خود به خوبی نشان می دهد. نشان دادن مارک شرابی که مرد جبار از آن می نوشد در نوع خود جالب است: Nemiroff ساخت اوکراین! (Nemiroff اسمی واقعی و مربوط به شرکتی معروف به همین نام در اوکراین است که سازنده وودکا با طعم های مختلف می باشد. گفته می شود که نِمیرُف در سال 2006 دومین شرکت بزرگ صادر کننده وودکا در دنیا شده است). در صحنه ای گاگا حالتی شبه تثلیث (بدون بخش روح القدس) نمایش می دهد که همراه با لباس قرمز رنگ عجیب او در چند نما ادامه سنت شکنی های اوست. در صحنه ای دیگر که به نظر به موضوع اصلی بی ربط می آید عبارت Walk Walk fashion baby را از زبان او می شنویم و لباسی که گویای علاقه واقعی او به دنیای مد است. لباس های نیمه برهنه او این فکر را تقویت می کند که او در پی دیده شدن خالکوبی های متعدد بدنش بوده است.

Just Dance: به مانند کلیپ تلفن با ظاهر مورد علاقه اش ظاهر می شود. او صاعقه ای هم برای قشنگی زیر چشمش کاشته.شلختگی خانه نشان از بی نظمی نسل امروز در تضاد با نظم اجباری جامعه دارد و نماد یک زندگی پوچ در میان جوانان است. تنها مقصد ویدئو رقص و یک پارتی ست که هر کار بخواهی می توانی در آن انجام دهی. Akon که معرف او در خوانندگی بوده نیز در این کلیپ ظاهر می شود تا ادای دینی نیز به او شده باشد.

Poker face: در فرهنگ لغات اینترنتی که بگردیم دو معنای تقریباً مشابه برای این کلمه آورده شده: اگر دو کلمه را به هم بچسبانیم معمولاً معنی صورتی را دارد که نمی توان حالت او را فهمید و البته ریشه کلمه از بازی ورق (Poker) گرفته شده که به کسی می گویند که از حالت صورتش نمی توان خواند که چه چیزی در دست اوست. با این حال نشان دادن بازی پوکر و در هم لولیدن چند مرد و زن هیچ ربطی به داستانی که گاگا در حال تعریف آن است ندارد! او از میان دو سگ و با ظاهری کاملاً فانتزی از درون آب بیرون می آید. این تصویر ظاهراً تنها برای افزایش جذابیت بصری ست و البته تنها در این میان ماسک اوست که ربطی نیمه کاره به موضوع ترانه دارد. مجسمه های ربات مانند نشان از بی روحی و در راستای نشان دادن عنوان ویدئو هستند.

 


زندگی نامه مختصر:


او زاده 28 مارچ 1986 در نیویورک است. خانواده او امریکایی- ایتالیایی ست (که رگه هایی از این بازگشت به اصل را در یکی از ویدئوهای او می بینیم). از سن 4 سالگی پیانو می نواخته و در 13 سالگی اولین باله پیانو اش را نوشته است. جالب این است که در 11 سالگی در مدرسه خصوص کاتولیک ها در منتهتن شرکت کرده است. با این حال او اظهار می دارد که از خانواده ثروتمندی نیامده و پدر و مادرش تا دیر وقت در بیرون از خانه کار می کرده اند. وی از دوران دبیرستانش با عنوان رسمی و پر زحمت با چاشنی تزلزل یاد می کند و با این وجود می گوید: "من به انجام کارهای باحالی که در آن ها خیلی برانگیزاننده یا نامتعارف باشم عادت کرده بودم" و در مدرسه راضی نبودم. در 17 سالگی به مدرسه هنر دانشگاه نیویورک راه یافت. در آنجا موسیقی را آموخت و هنر نوشتن آهنگش را بهبود بخشید اما در ترم دوم سال دوم تحصیل از آنجا بیرون آمد تا روی حرفه موسیقیایی تمرکز کند و البته پدرش قبول کرد که شهریه یک سال او را پرداخت کند تا در صورت عدم موفقیت به دانشگاه بازگردد. او به تنهایی به آپارتمانی رفت و زندگی سختی را آغاز کرد تا به هدفش برسد. چند بار با مراکز ضبط موسیقی مختلف قرارداد امضا کرد و از آن ها بیرون رفت تا به
Rob Fusari که تهیه کننده عرصه موسیقی بود برخورد کرد. نام صحنه ای (Lady Gaga)  او هم ظاهراً بر اساس یک اتفاق و با شنیدن نام موسیقی Radio Ga Ga (ساخته گروه Queen) و سپس اصلاحی که توسط کامپیوتر بر روی کلمه Radio صورت گرفت ساخته و انتخاب شد. ظهور او در عرصه موسیقی به ظاهر و نسبت به سایر همرده هایش یک شبه است. Streamline records (نامی که در ابتدای اکثر ویدئوی های او می بینیم) با او قراردادی برای کارهایش امضا کرد و گرچه در ابتدا فقط نویسنده اشعار بود، Akon (خواننده R&B و رپ دیگری که او هم در ایران معروف است) صدای او را دریافت و شد سکوی پرتاب او. اولین آلبوم او در سال 2008 با نام "شهرت" (The fame) در انگلستان، کانادا، اطریش، آلمان و ایرلند شماره یک فروش شد و آهنگ های "Just Dance" و "Poker Face" او تقریباً در تمام دنیا در رأس ایستاد. این آلبوم برنده 6 جایزه Grammy شد. او چند کار نیمه آلبومی نیز ارائه کرده که در فروش موفق بوده اند. دومین آلبوم او با نام Born this way قرار است  در سال 2011 منتشر شود. او توسط مجلات Time و Forbes به عنوان یکی از 100 چهره تاثیر گذار جهان معرفی شده و Forbes او را به عنوان هفتین زن قدرتمند دنیا در سال جاری معرفی کرده است.

| نظرات 4 | 11:40 AM سه شنبه، 25 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: عمومی


   به یاد او که...

این هفته: اول تا هفتم آبان

 

1-     وقتی رگ گردن صدای امریکا می زند بیرون!

در برنامه پارازیت (7 آبان)، مجری برنامه با هوشنگ امیر احمدی مصاحبه می کرد. بعد از اینکه امیر احمدی، احمدی نژاد را با مصدق معادل دانست و قانون اساسی ایران و مسئله ولایت فقیه موجود در آن را تا وقتی به رای مردم باشد محترم شمرد، خون مجری به جوش آمد و به امیر احمدی پرخاش کرد.. در ادامه هنگامی که وی خواست اتهاماتی را به امیر احمدی نسبت دهد با جمله جالب او مواجه شد که در امریکا می گویند: Put up or Shut up!. اگر چیزی علیه من داری نشان بده وگرنه خفه شو! در برابر این جمله وی، مجری چیزی نداشت که بگوید!  در ادامه نیز مجری که قصد داشت پارچه سبز در جیب امیر احمدی را به جنبش سبز نسبت دهد با واکنش او مواجه شد که گفت: چطور این کراوات من که رنگ پرچم ایران است را نمی بینید؟! خلاصه هر چه کرد این مجری بینوا راه به جایی نبرد! در قسمت بعد برنامه هم با نام بردن از فرهاد مجیدی و کریم باقری و ... به عنوان چهره بد که در بازی دوستانه با حضور احمدی نژاد شرکت کرده بودند احترام به آزادی عقیده و بیان خود را نشان داد!

 

 

2-     فتوای جدید یک وهابی:  خوابيدن زنان در کنار ديوار به دلیل مذکر بودن کلمه "دیوار" در ادبیات عرب، حرام است!

اين فتوا توسط يک زن مفتي «منيره القبيسی» صادر شده است.  ظاهراً وی يک جمعيت ديني افراطي زنان» را اداره مي کند که برخي اعضايش افکار بشدّت افراط گرايانه دارند و وی تاثیر  زيادي بر طبقه فرهنگي وسيعي از دختران و زنان جامعه اسلامي سوريه دارد.

 افراط و تفریط وهابیون در نوع خود بی نظیر است! از طرفی ساخت حرم برای امامان و زیارت آن ها را حرام می داند و ادای روشنفکری در می آورد و از طرفی به یک بی جان به چشم موجودی هوس دار نگاه می کند!

 

 

3-       حقوق بشر کیلویی چند؟!

چندی ست کشور فرانسه با بحران اعتصابات گسترده روبروست. گفته می شود حدود 70 درصد مردم فرانسه با قانون جدید افزایش سن بازنشستگی مخالفند اما سارکوزی به اعمال قانون غبر دموکوکراتیک خود ادامه می دهد. در عین حال انتشار مطالب و عکس هایی که در آن پلیس به اعتقادات زنان مسلمان این کشور بی احترامی می کند نیز جای این سوال را باقی می گذارد که چطور این کشور به خود اجازه می دهد اسمی از حقوق بشر ببرد و به سایر کشورها در مورد اجرا یا عدم اجرای آن هشدار دهد؟

 

 

4-     فارسی وانی دیگر باید!

پس از پروژه ظاهراً موفق Farsi one در جذب مخاطب ایرانی و شعار معروف این شبکه که امروز در پیامک ها (به جای همیشه آشنا) یافت می شود  (آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است: به همسران خیانت، با خوشگلان مدارا!) گویا گروهی در لندن در پی تاسیس شبکه ای جدید با بهره گیری از چهره های معروف مثلاً هنری (مثل گوگوش) هستند تا چرخش آشکار خود از سمت سیاسیون به هنرمندان جهت شستشوی مغزی ایرانیان را نشان دهد. ببینیم چه می کنند!

| (نظر بدهید.) | 4:27 PM شنبه، 8 آبان هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: عمومی


به یاد او که...

امریکا هر کاری دوست داشته باشد می کند و کسی نیست و نباید باشد که بگوید چرا

عافیه صدیقی؛ زنی پاکستانی-دارای دکترای بیولوژی- و مسلمان به جرم شنیده شدن نامش توسط عموی شوهرش که ظاهراْ در حوادث ۱۱ سپتامبر نقش داشته و بودن چند برگه در کیفش به ۸۶ سال زندان محکوم می شود. او در سال ۲۰۰۳ به همراه سه کودک خردسالش در پاکستان ناپدید شده بود و پس از آنکه معلوم می شود توسط اف بی آی دستگیر و به افغانستان منتقل شده بوده اند مورد پرسش های مداوم همراه با شکنجه قرار می گیرد و پس از آنکه زیر بار این رفتار برای فرار تلاش می کند (امریکا عنوان کرده که او در افغانستان پیدا شده و اما به دست پلیس افغان و به ضرب گلوله مجروح شده است) برای کشتن بازپرس تلاش می کند. این مسلماْ‌به جرمش اضافه می کند!

«عافيه صديقي» در 2 مارس سال 1972 در كراچي پاكستان متولد شد، وي ابتدا تا سن 8 سالگي در زامبيا و سپس در كراچي پاكستان زندگي كرد.
پدرش "محمد سالي صديقي " دانش آموخته جراح و اعصاب در انگلستان و مادرش "عصمت" معلم و مددكار اجتماعي بازنشسته و پدرش شخصي برجسته در محافل سياسي - مذهبي پاكستان شناخته مي شوند.
برادر وي بنام "محمد آزي " معمار و در شوگرلند تگزاس زندگي مي‌كند، خواهرش "فوزيه " دانش آموخته مغز و اعصاب دانشگاه هاروارد و همسرش "ناصر جمالي" استاد دانشگاه هاپكين است كه تا قبل از بازگشت به پاكستان در بيمارستان بوستون و سيناي بالتيمور مشغول به كار بود.
عافيه صديقي در سال 1990 با ويزاي دانشجويي براي ديدن برادرش به تگزاس سفر كرد، بعد از گذراندن 3 ترم در دانشگاه هوستون به موسسه تكنولوژي ماساچوست (MIT) نقل مكان كرده و در سال 1992 به عنوان دانشجوي سال دوم با ارائه طرح تحقيقاتي "اسلام گرايي در پاكستان و تاثيرات آن بر روي زنان " موفق به دريافت جايزه "Caroll L. Wilson Award " شد.

پس از آن در سال سوم دانشجويي، وي كمك هزينه 1200 دلاري "City Days " را از طريق برنامه موسسه تكنولوژي ماساچوست (MIT) براي كمك به پاك كردن زمين‌هاي بازي مدرسه ابتدايي كمبريج دريافت كرد.
وي پس از كسب تجارب و مهارت‌هاي اوليه در مطالعات بيولوژي و بيوفيزيكي در سال 1995 با دريافت مدرك كارشناسي زيست شناسي فارغ التحصيل شد.
در ماه فوريه 1995 مقاله‌اي را تحت عنوان "For Ways to Get MITnet for Macs and Pics " براي خبرنامه سيستم هاي اطلاعاتي موسسه تكنولوژي ماساچوست ارسال كرد.
عافيه صديقي در سال 1995 با "امجد خان " متخصص بيهوشي، بدون ديدن يكديگر و تنها از طريق تلفن ازدواج كردند، سرانجام آنها در سال 1996 صاحب فرزند پسري بنام "محمد احمد و نام ديگرش علي حسن " و در سپتامبر 1998 صاحب دختري بنام "مريم " شدند كه هردوي آنها شهروند آمريكايي به شمار مي‌روند.
به گفته امجد خان بعد از حملات 11 سپتامبر، عافيه براي خروج از ايالت متحده به دليل نا امن بودن براي خود و فرزندانشان اصرار مي ورزيد و خواستار رفتن به افغانستان به عنوان پزشك براي مجاهدين بود.

عافيه صديقي چند روز بعد از ترس دسترسي ماموران FBI، به همراه سه فرزندش كراچي را به مقصد اسلام آباد براي ديدار عمويش ترك كرد كه از آن موقع وي ناپديد شده است.

پس از مدتي مشخص شد كه عافيه صديقي در بازداشتگاه سگهای وحشی آمريكايي‌ در پاكستان بوده كه براي بازجويي به زندان آمريكايي بگرام در افغانستان منتقل شده است.

سربازان وحشی و جنایتکار آمريكايي در زندان بگرام براي شكستن مقاومت اين زن مسلمان قرآن را پاره مي‌كنند و در كف سلول وي مي‌ريزند و از وي مي‌خواهند كه روي اين برگه‌هاي قرآن راه برود.

عافيه صديقي پس از اينكه از اين اقدام خودداري مي‌كند، مورد آزار و اذيت جنسي سربازان آمريكايي قرار مي‌گيرد و براي ادامه بازجويي‌ها به زنداني در آمريكا منتقل مي شود.

مردم پاكستان و برخي مقامات ايالتي اين كشور هشدار داده‌اند كه اگر آمريكا وي را آزاد نكند، تظاهراتي گسترده عليه آمريكا برپا مي‌كنند.

آمريكايي‌ها  در همان سالي كه وي را بازداشت كردند، دختر چهار ساله‌اش بنام مريم نيز بطور مخفيانه دستگير و به زندان بگرام در افغانستان منتقل كرده بودند.

چند روز پيش رحمان ملك وزير كشور جنيايكار پاكستان در يك نشست خبري اعلام كرد كه دختر 12 ساله به نام مريم صديقي دختر همان زن دانشمند پاكستاني كه در آمريكا زندان است، پيدا شده و مشخص شده است كه در پايگاه آمريكايي بگرام زنداني بوده است.

اين دختر حدود هفت سال در زندان‌ آمريكايي بگرام در افغانستان محبوس بوده و چند روز پيش آمريكايي‌ها وي را در يكي از محله‌هاي شهر کراچی رها كرده بودند كه بر اساس آزمايش دي‌.ان.اي (DNA) هويت وي مشخص شد.

طالبان در پی درخواست خانواده او برای نجاتش وارد عمل می شود و زنی را به گروگان می گیرد. امریکا برای تلاش این زن اسکاتلندی تلاش می کند اما در این تلاش، Linda norgrove کشته می شود. چه دلیلی محکمتر از این وقتی طالبان برای نجات عافیه تلاش می کند؟ چه ارزشی دارد جان یک زن اسکاتلندی که باید قربانی اهداف امریکا شود؟

 

وکیل و شواهد می گویند که اثر انگشت او بر روی مدارک عنوان شده پیدا نشده. همچنین در مورد شلیک او به افسر پلیس شک هایی وجود دارد. مقامات پاکستان به همراه خواهر و سایر اعضای خانواده او برای نجاتش تلاش گسترده ای را آغاز کردند و سایت های حمایت او همچنان پا بر جاست.

این ها همه در حالی است که امریکائیان بر سر حکم وارده بر سکینه محمدی که به جرم همکاری در قتل شوهرش و رابطه با مردی دیگر محاکمه شده (و وکیل او هم این اتهامات را قبول دارد و تنها بحث بر سر حکم سنگسار بوده) جنجال بزرگی در دنیا به راه انداخت. من می گویم که هم حکم سنگسار غلط بوده (که می دانیم آنقدر شرایط جاری شدنش سخت است که به این راحتی امکان اعمال ندارد) و هم این ظلم آشکار به زن مسلمان پاکستانی. دادگاه ایران حکم سنگسار را پس می گیرد اما آیا امکان بازپس گیری حکم عافیه نیز وجود دارد؟ 

آمریکا می خواهد عافیه نمادی باشد از خشونت اسلام علیه تمدن. چه کسی می تواند این خواست امریکاییان را نادیده بگیرد؟!

 

| (نظر بدهید.) | 9:39 AM چهارشنبه، 21 مهر هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: عمومی


    به یاد او که...

چیز هایی می شنوم و می بینیم که ناگفتن آن ها حتی اگر دوباره باشد تنها خیانت است!

از طرفی شنیدم (و دیدم) سیل عظیم توهین به قرآن و مسجد را که کم کم به راه انداخته اند (از آن وکیل هلندی که حالا به خاطر فتنه دارند محاکمه اش می کنند تا آلکس استوارت استرالیایی و حالا این فرانسوی ساکن استراسبورگ) و حالا کاریکاتوری دانمارکی که به ظاهر یک شوخی بود دارد رنگ جدی تری به خود می گیرد.. درست که حتی مقامات ایالات متحده امریکا سوزاندن قرآن را محکوم می کنند اما مگر محکوم کردن زبانی جلوی کسی را می گیرد؟ امروز هم که در فلسطین اشغالی مسجد آتش می زنند و جلوی یک زن اسیر می رقصند (http://www.paltube.org/view_video.php?viewkey=bdbf88a5aec486aa81ed) و مسخره می کنند و با بدترین وضع ممکن افراد را شکنجه می کنند و با جسد آن ها عکس یادگاری می گیرند چیز عجیبی نیست.. فحش و ناسزا و تخریب آنجا شکل می گیرد که حرفی منطقی برای گفتن نیست

کار فاکس نیوز هم در نوع خود جالب بود.. دور افتاده بود که ای رسانه های آزاد خواهشاْ با احمدی نژاد مصاحبه نکنید.. چرا؟ خب اگر مصاحبه کنید حقایقی رو می شود که نباید! چارلی رز مصاحبه گر معروف پی بی اس بار ها در مصاحبه با احمدی نژاد مجبور به قبول حقایق شد: از تاکید بر اشتباه بودن مصاحبه نکردن اوباما با خبرنگاران مقیم ایران.. پاسخ ندادن او به پیام تبریک رئیس جمهور ایران و قبول بسیاری مسائل مطرح شده از سوی احمدی نژاد تا اعتراف نهایی به بزرگی ملت ایران در انتها. امریکا باید بگوید اگر کمپین جهانی علیه اقدام برای مجازات سکینه محمدی شکل می گیرد چه مقدار به اطلاعات این پنجاه و سه زن که در انتظار اعدامند در اختیار مطبوعات گذاشته شده.. یا اگر به قول رز علت خصومت امریکا با ایران حمایت از حماس و حزب ا... یا تلاش برای بمب هسته ای ست چرا در طول جنگ با صدام که این مسائل هم مطرح نبود حمایت همه جانبه ای از او کرد.. رز که می گفت بیایید به گذشته باز نگردیم و فردا نگر باشیم! عجب منطقی!                        سایت بالاترین که آتشی تندتر از بقیه دارد هم تنها توانست بنویسد: بعد از مصاحبه چارلی رز با محمود رنگ قهوه ای در نیویورک کمیاب شد!! حالا پیدا کنید ربط این جمله را با منطق و فلسفه و اصلاْ هر چیزی که مایلید!

این آقای عباس هم که بالاخره قید صلح (چه صلحی؟!) را زد و به همان نتیجه ای رسید که آقا محمود خودمان رسیده بود.. و دید که آنچه در خشت خام بیند او در آینه نبیند و تجربه اش شد که دیگر زود از اظهار نظر های ایشان دلخور نشود.

از طرف دیگر نمی دانم چطور این بن لادن و نوستراداموس همیشه به موقع به داد این غربی ها می رسند! از طرفی هر چند سال یک بار صفحه گمشده و اسرار آمیزی از پیش بینی های آن مرد آینده بین پیدا می شود مبنی بر اینکه دنیا تا چند سال دیگر چنین و چنان می شود.. و چه ماهی هایی که از این آب گل آلود شده صید نمی شود (گل آلود را ایجاد وحشت و نگرانی یا حداقل حس همراهی با سیاستی که قرار است در راستای اهداف سیاستمداران قرار گیرد بدانید) و از طرفی هر موقع بحرانی بر اروپا  و امریکا فشار می آورد نواری جدید به مانند آلبوم تازه از بن لادن می رسد و سعی می کند مردم را در ترس و واهمه از این شمایل نزدیک به پیامبر رحمت (که در سیرت هیچ شباهتی میان این دو نیست) فرو ببرد تا شمه ای از گرفتاری های درونی و بودجه هایی که صرف مبارزه با این شرور تروریسم می شود را به فراموشی منطقی بسپارند و گوش بگیرند ببینند دولت حق به جانبشان چه می گوید.. مبادا برج ایفل شان قربانی شود.. نمی دانم مگر به پیش بینی های همین میچل دنوستراداموس فرانسوی شان اعتقاد ندارند؟ انگار نه انگار که بحران اقتصادی دارد کمرشان را می شکند.. و البته مگر مردم عقل و احساس ندارند.. و مگر می شود نقد راست را به نسیه دروغ فروخت؟

                      

| (نظر بدهید.) | 10:30 PM سه شنبه، 13 مهر هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: عمومی


 محمود احمدی نژاد امسال در دو سخنرانی سازمان ملل حاضر بود؛ یکی برای فقر جهانی (نشست هزاره) و دیگری در نشست سالانه مجمع. سخنان مهم وی در زیر آمده است اما توجه به نکاتی جالب در این سخنرانی ها را ابتدا ذکر می کنم:

1- جالب بود در نشست اول که سخنران ابتدایی جلسه در صبحگاه احمدی نژاد بود، عکس هایی منتشر شده بود از خالی بودن جلسه و گفته شد که احمدی نژاد برای صندلی ها سخنرانی کرده است. اما در ادامه مشخص شد که ساعت برگزاری جلسه (ابتدای صبح) و نوبت ابتدایی وی باعث کم جمعیت بودن سالن شده و این یک رسم همیشگی بوده است. اثبات این مدعا سخت نیست: کافی ست نگاهی به سالن در هنگام سخنرانی اصلی او در نشست سالانه بیندازیم و تعداد حضار را مقایسه کنیم. علاوه بر این، جالب است که در مورد حضار این سالن هیچ خبری از سوی همان عده مخابره نمی شود و ما می مانیم که به دنبال حقیقتند یا آنچه منفت در آن است!؟ . جالب تر (جالب به معنای مهم نیست) حضور نمایندگان غرب و امریکا در این جلسه است که البته بعد از شنیدن اعتراض به خود (مساله 11 سپتامبر) جلسه را ترک می کنند. باز هم جای شکرش باقی ست! چند دقیقه ای تحمل اجرای عقیده چند صدایی بودن خودشان را یافتند (که البته بعد از مدتی تاب نیاوردند!). حضور هر ساله نمایندگان ایران در هنگام سخنرانی نماینده امریکا نشان از اجرای این عقیده آن ها دارد و نشنیدن حرف های یک نفر... به قول دکتر توکلی: اینکه بعضی از مخالفان، خروج هیئت حاکمه آمریکا و هم‎پیمانانش را از صحن سازمان ملل و حین نطق آقای احمدی‌نژاد نشانه منفی بگیرند، ننگ برای مدعیان چند صدایی است نه رئیس‌جمهور ایران.

2- جالب است که اگر احمدی نژاد سخنان خوبی داشته باشد که حرفی در درست بودن آن ها نباشد سریع با این جمله مخالفان روبرو می شود که: "تو اگه بلدی مملکت خودتو آباد کن!" یا: "کل اگر طبیب بودی..." یا "تو خودت با تقلب آمدی...". گفتنی ست در صورتی هم که در هر کجای سخنرانی های وی کلماتی به کار رود که با منطق برخی جور در نیاید مدت ها آن را نقل مجالس می کنند و به خنده و مسخره برای هم تعریف می کنند و جوک می سازند و ضرب المثلش می کنند. جالب است این رفتار ما انسان ها؛ اگر با کسی مشکل داشته باشیم به هر حال او بد است!

3- دست داشتن امریکا در حادثه یازده سپتامبر 2001 نه جنجالی رسانه ای که پیش در آمد آن توسط خود امریکایی ها رقم زده شده است: اولین بار مایکل مور در فیلم فارنهایت 9/11 به این مساله پرداخت و در این زمینه کتاب های زیادی هم نگاشته شده است. جالب است که باراک  اوباما سخنان رئیس جمهور در این باره را نفرت آور می خواند! و البته خود در مصاحبه با BBC فارسی (ترجیح می دهد با رسانه های ایرانی مصاحبه نکند و جالب اینجاست که احمدی نژاد تقریباً با تمام رسانه های مشهور دنیا در خلال سفر مصاحبه کرد) به ایران اتهام کمک رساندن به طالبان می زند و این نفرت انگیز نیست! جالب اینجاست که تحلیلگران BBC هم سخنان اوباما را ناشی از عصبانی بودن دانستند و گفتند: غربی ها هنوز راه مناظره با احمدی نژاد را یاد نگرفته اند!

4- رییس‌جمهور هم‌چنین در این مراسم در مورد اهمیت توجه به کرامت انسان سخن گفت و در این راستا این بیت از وحشی بافقی که "اگر صد آب حَیوان (آب حیات) خورده باشی/ چو عشقی در تو نبود مرده باشی" را خواند (جالب توجه آنان که احمدی نژاد را مایه گسترش نفرت در دنیا می خوانند)

5- در مصاحبه با لری کینگ در مقابل ادعای اقدام ضد حقوق بشر این رسانه (و مقامات امریکا) فهرست حدود 50 زن امریکایی محکوم به مرگ در دستان احمدی نژاد بود. دیروز هم ترسا لوئیس که در آستانه نقص ذهنی شناخته شده بود اعدام شد. جالب است که هیچ سر و صدایی نه از این طرف دنیا، نه از آن طرف در برابر این عمل به راه نمی افتد و تنها رسانه ایران آن را منعکس می کند! یک بام و دو هوا را شنیده اید؟

 

اهم جملات سخنرانی در مجمع عمومی:

- ابتدا یاد جانباختگان سیل مهیب پاکستان را گرامی داشته و با بازماندگان و دولت و ملت پاکستان ابراز همدردی می‌کنم . از همگان دعوت می‌کنم که بعنوان یک وظیفه انسانی به یاری همنوعان خود بشتابند .
- حقیقت دعوت پیامبران واحد است . هر پیامبری، پیامبر قبل از خود را تصدیق و به پیامبر بعدی بشارت داده و دین را متناسب با ظرفیت بشر کاملتر از گذشته ارائه کرده است. 

- قطع ارتباط انسان با آسمان در واقع رابطه او را با حقیقت خودش منفصل کرد. اصالتِ غرایزِ انسانی به جای اصالتِ حقیقتِ انسان نشست. انسان ها و ملت ها رقیب هم شمرده شدند و سعادت یک فرد یا ملت در مزاحمت و در حذف و سرکوب دیگران تعریف شد. 

- با کالبد شکافی سه رویداد، نحوه مدیریت حاکم بر جهان قابل ارزیابی است .
اول: 11 سپتامبر که حدود ده سال همه جهان را تحت تاثیر قرار داده است.
لطفا دقت کنید؛
- ادعا شد که در 11 سپتامبر حدود سه هزار نفر کشته شده‌اند که همه از آن متاسفیم اما در افغانستان و عراق تا کنون صدها هزار نفر کشته و میلیونها نفر مجروح و آواره شده‌اند و درگیری به طور روزافزون توسعه پیدا کرده است.
در معرفی عوامل اصلی این حادثه سه نظر اعلام شد :
1- یک گروه تروریستی بسیار قدرتمند و پیچیده که از همه لایه‌های امنیتی و اطلاعاتی امریکا عبور کرده است . این نظر بیشتر از ناحیه دولت مردان امریکا تبلیغ شد .
2- توسط بخشهایی از دولت امریکا و برای ایجاد تغییر در روند نزول اقتصاد امریکا و سیطره او بر خاورمیانه و همچنین نجات رژیم صهیونیستی انجام شده است . اکثریت مردم امریکا و ملتها و سیاستمداران براین باورند .
3- توسط یک گروه تروریستی انجام شده است لیکن دولت وقت امریکا از آن پشتیبانی و بهره‌برداری کرده است . ظاهراً این نظریه طرفداران کمتری دارد .
- مهمترین اسناد اتهام چند گذرنامه‌ که از میان حجم عظیم خرابه‌ها پیدا شده بود و یک نوار ویدیویی از یک شخص بود که محل سکونت او نامعلوم است ولی اعلام شد که قبلا در تجارت نفت با برخی مقامات امریکایی مشارکت داشته است . اینگونه وانمود شد که به دلیل شدت آتش‌سوزی و انفجار از عاملین انتحاری اثری به دست نیامد .
چند سئوال اساسی بدون پاسخ مانده است .
1- آیا عقل حکم نمی‌کرد که ابتدا تحقیق دقیقی توسط گروههای مستقل انجام و پس از شناساییِ کاملِ عوامل ، برنامه‌ای منطقی برای برخورد با آنها طراحی می‌گردید.
2- به فرض پذیرش نظر دولت امریکا،
آیا روش برخورد با یک گروه چریکی، لشگرکشی گسترده ، جنگ منظم و کشتار صدها هزار نفر است؟
3- آیا امکان نداشت مثل برخورد ایران با گروه تروریستی ریگی که چهارصد نفر از مردم بیگناه ایران را کشته و زخمی کرده بود اقدام می‌شد. در عملیات ایران به هیچ بیگناهی خسارتی وارد نشد.
- پیشنهاد می‌شود که سازمان ملل درباره 11 سپتامبر یک گروه حقیقت یاب مستقل تعیین نماید تا بعدها عده‌ای اظهار نظر درباری آن را ممنوع نکنند .
در اینجا مایلم اعلام نمایم که جمهوری اسلامی ایران در سال آینده ، میزبان کنفرانسی خواهد بود که با هدف شناخت تروریسم و راهکارهای مقابله با آن برگزار خواهد شد . از مقامات کشورهای مختلف، اندیشمندان، صاحبنظران ، محققین و موسسات مطالعاتی برای شرکت در این کنفرانس دعوت می کنم .
دوم: اشغال سرزمین فلسطین است.
- ملت مظلوم فلسطین شصت سال تحت سلطه یک رژیم اشغالگر از آزادی ، امنیت و حق حاکمیت محروم است ولی اشغالگران به رسمیت شناخته می‌شوند. روزانه خانه‌ها بر سرزنان و کودکان خراب می‌‌شود و مردم در وطن خود از آب و غذا و دارو نیز محرومند . صهیونیست‌ها تا کنون 5 جنگ گسترده بر همسایگان و ملت فلسطین تحمیل کرده‌اند.
- صهیونیست‌ها در جنگ علیه لبنان و غزه زشت‌ترین اقدمات را علیه مردم بی‌دفاع انجام داده‌اند .
- رژیم صهیونیستی بر خلاف همه قواعد بین‌المللی به کشتی کمکهای انسانی هجوم می‌کند و غیر نظامیان را می‌کشد .
- این رژیم به طور مطلق مورد حمایت برخی کشورهای غربی است و دائماً کشورهای منطقه را تهدید و با اعلام قبلی شخصیت‌های فلسطینی و غیره را ترور می‌کند ولی مدافعان فلسطینی و مخالفین این رژیم با عناوینی چون تروریست و ضد یهود تحت فشار قرار می‌گیرند . تمام ارزش‌ها حتی آزادی بیان در اروپا و امریکا به پای صهیونیسم قربانی می‌شود.
- به دلیل عدم توجه به حقوق مردم فلسطین همه راه حل‌ها به شکست می‌انجامد.
- اگر از ابتدا به جای رسمیت دادن به اشغالگری ، حق حاکمیت ملت فلسطین به رسمیت شناخته می‌شد آیا امروز شاهد این همه جنایت بودیم.
- پیشنهاد روشن ما بازگشت آوارگان فلسطینی به سرزمین خویش و مراجعه به آراء عمومی همه مردم فلسطین برای اعمال حاکمیت و تعیین نوع حکومت خود است .
سوم : انرژی هسته‌ای است .
- معاهده N.P.T به تمام اعضاء اجازه داده است که بدون محدودیت از آن بهره ببرند و آژانس موظف به حمایت و پشتیبانی فنی و حقوقی از آنها شده است .
- بمب اتم بدترین سلاح ضد بشری است که باید به طور کامل محو گردد. معاهده N.P.T توسعه و انباشت آن را ممنوع و خلع سلاح را ضروری شمرده شده است .
- اما ملاحظه کنید دارندگان بمب اتم و برخی اعضاء دائم شورای امنیت چه کرده‌اند :
- انرژی هسته ای را معادل بمب معرفی و با ایجاد انحصار و فشار بر آژانس آنرا از دسترس اکثریت ملتها دور کرده‌اند و همزمان بمب‌های اتمی خود را حفظ کرده و ارتقاء و گسترش داده‌اند.
این اقدامات باعث شده است که ؛
- نه تنها خلع سلاح اتفاق نیفتاده است بلکه تولید بمب اتم در برخی مناطق از جمله توسط رژیم اشغالگر و تهدیدگر صهیونیستی اشاعه یافته است .
- همین جا پیشنهاد می‌شود که سال 2011 سال خلع سلاح اتمی و " انرژی هسته‌ای برای همه و سلاح هسته‌ای برای هیچ کس " اعلام شود.
- در تمام این موارد سازمان ملل نمی‌تواند اقدام موثری انجام دهد و متاسفانه در دهه‌ای هم که به نام صلح نامگذاری شد جنگ و تجاوز و اشغالگری، صدها هزار نفر کشته و مجروح برجای گذاشت و بر کینه‌ها و دشمنی‌ها افزوده شد.
اخیراً نیز شاهد اقدام زشت و ضد انسانی قرآن سوزی بودیم .
- قرآن کتاب آسمانی و معجزه جاوید پیامبر اسلام است و به یگانه پرستی ، عدالت ، عشق به مردم، آبادانی زمین ، تفکر و تعقل و دفاع از مظلومان و مبارزه با ستمگران
قرآن را سوزاندند که همه این حقایق و معارف را بسوزانند. اما حقیقت سوختنی نیست، قرآن جاودانه است چون خدا و حقیقت جاودانه‌اند . این اقدام و هر اقدامی که موجب تعمیق شکافها و فاصله‌ها بین ملتها شود شیطانی است . باید با هوشمندی از غلتیدن در دام شیطان احتراز کرد .
من به نمایندگی از ملت ایران به همه کتب آسمانی و پیروان آنان احترام می‌گذارم .
این قرآن است و این کتاب مقدس هر دو برای ما محترمند
- علت ناتوانی سازمان ملل ساختار ناعادلانه آن است. با امتیاز وتو قدرت اصلی در شورای امنیت متمرکز شده و رکن اصلی یعنی مجمع عمومی به حاشیه رفته است. ساختار آن باید به گونه ای اصلاح شود که همه دولتها و ملتهای مستقل در مدیریت جهانی مشارکت سازنده و فعال داشته باشند. امتیاز وتو باید لغو شود و مجمع عمومی بالاترین رکن و دبیرکل ، مستقل‌ترین فرد و تمام مواضع و اقدامات او با تائید مجمع عمومی و در جهت عدالت و رفع تبعیض باشد. دبیر کل نباید برای ابراز حقیقت و اعمال عدالت تحت فشار قدرتها و یا کشور محل استقرار سازمان باشد .
- پیشنهاد می‌شود طی یکسال و در یک نشست فوق‌العاده ، مجمع نسبت به اصلاح و نهایی کردن ساختار سازمان اقدام نماید.

من به صراحت اعلام می‌کنم که اشغال کشورها به بهانه تحمیل آزادی و دموکراسی یک جنایت نابخشودنی است.
- جهان به جای منطق قدرت ، انحصار‌طلبی ، یکجانبه‌گرایی ، جنگ و تهدید به منطق مهرورزی ، عدالت و مشارکت همگانی نیازمند است.
- بیانیه تهران گامی بزرگ و سازنده در جهت ایجاد اعتماد است که با اقدام شایسته و انسانی دولتهای برزیل و ترکیه و همراهی صمیمانه ایران تنظیم شده و گرچه با بداخلاقی و قطعنامه غیر قانونی مواجه شد ، لیکن همچنان معتبر است .
- ما بیش از تعهدات خود قوانین آژانس اتمی را رعایت کرده‌ایم ولی هرگز تحمیلات غیرقانونی را نپذیرفته و نخواهیم پذیرفت .
- گفته‌اند که با فشار می‌خواهند ایران را وادار به گفتگو کنند . اولاً ایران همیشه آماده گفتگو بر پایه احترام و عدالت بوده است . ثانیاً روش‌های مبتنی بر بی‌احترامی به ملتها ، مدتهاست که کارآمدی خود را از دست داده است. آنان که در برابر منطق روشن ملت ایران از تهدید و تحریم استفاده کردند در واقع باقیمانده حیثیت شورای امنیت و اعتماد ملتها به این نهاد مهم را قربانی و ناعادلانه بودن آن شورا را یکبار دیگر اثبات کردند .
- اینان وقتی با ملت بزرگ ایران که در تاریخ با نام دانشمندان، شاعران، عارفان، هنرمندان و فرهنگ و تمدنش و به نام پاکی، خداپرستی و عدالت خواهی شناخته شده است اینگونه رفتار می‌کنند چگونه انتظار دارند که ملتها به آنان اعتماد کنند.
- اعلام کرده‌ایم که حاضریم در یک مناظره آزاد جدی با دولتمردان امریکا در همین صحن و به طور شفاف دیدگاه خود درباره مسائل مهم جهان را به شما عرضه نمائیم.
- همین‌جا پیشنهاد می‌شود برای تحقق گفتگوی سازنده همه ساله کرسی مناظرات آزاد در صحن مجمع برپا شود.
- انسانها در مسیر ساختن جهانی سرشار از پاکی و امنیت و رفاه ، رقیب و منازع نیستند بلکه یاور یکدیگرند. کسانی که شادی خود را در غم ، رفاه خود را در فقر وامنیت خود را در ناامنی دیگران جستجو می‌کنند و خود را برتر از دیگران می‌دانند از دایره انسانیت خارج‌ و در مسیر شیطانی‌اند. اقتصاد و اموال دنیا ابزار خدمت به دیگران ، دوستی و تقویت روابط انسانی و کمال معنوی و نه وسیله سلطه و فخر فروشی است. زن و مرد مکمل یکدیگرند و خانواده و رابطه پاک ، عاشقانه و پایدار دو همسر در کانون آن ، تضمین تداوم و تربیت نسلها ، لذت حقیقی ، ترویج عشق و اصلاح جامعه است. زن مظهر جمال خداوند و کانون عاطفه و مسئول ترویج مهرورزی و حفظ پاکی و لطافت جامعه است .خشن‌ شدن روح و رفتار زنان و محروم شدن آنان از حق اساسیِ مهرورزیِ مادرانه و همسرانه موجب خشونت جامعه و آسیب‌های جبران ناپذیر خواهد شد.

- آزادی حقی الهی است که باید در خدمت صلح و کمال انسانی به کارگیری شود.

- احمدی‌نژاد در هنگامی که در مورد آتش زدن قرآن و محکوم کردن این حادثه صحبت می‌کرد دو کتاب قرآن و انجیل را بالا برد و گفت: ما به همه‌ی ادیان الهی و کتب الهی احترام می‌گذاریم. وقتی که رییس‌جمهور هم‌زمان کتاب‌های قرآن و انجیل را بالا برد این اقدام وی با واکنش مثبت خبرنگارانی که در جلسه حضور داشتند رو به رو شد.

 

 نظرات دیگران (نظرات معقول و منطقی):

*** احمد توکلی در گفت‌وگو با خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس: سخنان آقای احمدی‌نژاد در مجمع عمومی سازمان ملل در تکمیل جهت‌گیری‌های چند سال گذشته ایشان بود و از نظر ایجابی و سلبی نکات قابل توجهی داشت. سخنان رئیس‌جمهور از نظر ادبیات به کار گرفته شده ادبیات توحیدی و از نظر سیاسی هوشمندانه بود. احمدی نژاد در رویکرد ایجابی، پیشنهادهای قابل توجهی مانند انرژی هسته‌ای برای همه و سلاح هسته‌ای برای هیچ کس یا پیشنهاد اصلاحات در ساختار سازمان ملل و ایجاد کمیته حقیقت‌یاب درباره 11 سپتامبر را مطرح کرد. اظهارات رئیس‌جمهور بسیار منطقی و عقلانی و همچنین برانگیزاننده کشورهای تحت ستم و جهان سوم بود. خصوصا آنجا که مدیریت بر جهان را به‎جز با مشارکت برابر همه کشورها غیرعادلانه می خواند. آقای احمدی‌نژاد در مصاحبه‌ای که با آقای لری کینگ داشتند، مواضع بسیار هوشمندانه و با خبریت کاملا سیاسی مطرح کردند و از این جهت باعث سرافرازی ما شدند. فکر می‌کنم این نطق و این مصاحبه مصداق درستی از رعایت حکمت، عزت و مصلحت در دیپلماسی خارجی ایران بود. اینکه بعضی از مخالفان، خروج هیئت حاکمه آمریکا و هم‎پیمانانش را از صحن سازمان ملل و حین نطق آقای احمدی‌نژاد نشانه منفی بگیرند، ننگ برای مدعیان چند صدایی است نه رئیس‌جمهور ایران. این اقدام شبیه پنبه ‌در گوش کردن ابوجهل در برابر پیام الهی بود و چیزی از عظمت این پیام الهی کم نمی‌کند. بلکه نشانه حماقت ابوجهل‌های زمان است.

*** حمید رضا ترقی: سخنرانی جمعه شب رئیس جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل حاوی سرفصل هایی کاملاً مناسب و منطقی و دارای معیارهای افکارپسند در صحنه جهانی بود.

همچنین به نظر می رسد که بحث افشای موضوع 11 سپتامبر نیز توانست دولت آمریکا را به چالش بکشاند. ایشان همچنین توانستند حقانیت جمهوری اسلامی را در رابطه با فعالیت های هسته ای برای افکار عمومی جهان مطرح کنند. طرح بحث ضرروت اصلاح ساختار سازمان ملل آن هم با توجه به مسائلی چون مساله هسته ای ایران، هوشمندانه و دقیق بود.

پیشنهادات رئیس جمهور برای مدیریت جهان، تشکیل کمیته حقیقت یاب در رابطه با حادثه 11 سپتامبر، حل مساله فلسطین، خلع سلاح هسته ای و دعوت از همه کشورهای برای شرکت در اجلاس مبارزه با تروریسم در ایران پیشنهاداتی بودند که توانستند ابتکار عمل را از امریکا در دیپلماسی عمومی جهانی بربایند و توجهات عمومی را تا اندازه ای به سمت پیشنهادات ایران جلب کند. البته با توجه شرایط کنونی حاکم بر سازمان ملل و ساختار این سازمان، طبیعتاً نمی توان انتظار داشت که این نوع پیشنهادات به سادگی منشا اثر واقع شوند. اما نفس طرح این مسائل از تریبون سازمان ملل و انتقال آنها به صورت مستقیم به افکار عمومی جهان، منطق قوی جمهوری اسلامی را در خصوص معضلات و بحران های جهانی به معرض نمایش می گذارد و این باور را به تدریج در افکار عمومی جهان پدید می آورد که راه حل های نظام جمهوری اسلامی برای حل این بحران ها و معضلات کارآمدتر از راه حل های دیگر بازیگران تاثیرگذار در سازمان ملل است. این امر طبیعتاً جایگاه جمهوری اسلامی را در مدیریت مشارکتی آینده جهان افرایش خواهد داد.

در باب واکنش تند دولت آمریکا و اتحادیه اروپا و خروج نمایندگان این کشورها از صحن سازمان ملل در حین سخنرانی رنیس جمهور، باید گفت که این شیوه برخورد تقریباً روش همیشگی این ها در ایجاد جنگ روانی در مجامع بین المللی بوده است. آنها با این شیوه می خواهند آثار مثبت این نوع موضع گیری ها را حتی الامکان کاهش دهند. ضمناً این شیوه برخورد نشان دهنده منطق ناپذیری این کشورها است. یعنی وقتی که پاسخ روشن و شفافی به سخنان رئیس جمهور ایران ندارند، طبیعتاً ناگزیرند از چنین برخوردهایی هستند تا از این طریق نزد ملت هایشان رسوا نشوند. اما جمهوری اسلامی با حضورش در سخنرانی شخصیت های دیگر کشورها - منهای رژیم اسرائیل که غیر قانونی است -  ثابت کرده که حاضر است حتی نقطه نظرات مخالف را هم بپذیرد. اصولاً فضای سازمان ملل فضایی است که همه باید بتوانند مواضع خود را آزادانه بیان کنند و خروج از جلسه به دلیل طرح مواضع یکی از کشورهای عضو سازمان ملل، نه تنها اقدامی غیرمنطقی و ناصحیح است بلکه اثبات دروغین بودن ادعاهای آزادی و دموکراسی از سوی کشورهای غربی است.

در پاسخ به انتقادی که سخنرانی رئیس جمهور تاثیری در بهبود روابط ایران و جهان غرب نداشته، باید گفت که هدف از حضور رئیس جمهور در اجلاس عمومی سازمان ملل بهبود روابط ایران و غرب نبوده است بلکه اثبات حقانیت جمهوری اسلامی در حقوق هسته ای اش و نیز اثبات غیرعادلانه بودن روابط حاکم بر جهان و افشای نقش قدرت های جهانی و ماهیت  لیبرال دموکراسی غرب بود. بنابراین باید سخنرانی رئیس جمهور را موفقیت آمیز دانست زیرا جمهوری اسلامی را به اهداف مد نظرش رسانده است. همچنین باید افزود که نقد جهان غرب در عین دعوت از سران این کشورها برای مناظره و مذاکره، متناقض نیست. دعوت به مناظره به معنای اقتدار و توانمندی جمهوری اسلامی برای حل بحران های جهانی است. مناظره و مذاکره می تواند در عین روابط نامطلوب کنونی صورت گیرد و در واقع نوعی جنگ در قالب دیپلماسی مذاکره انجام شود. بنابراین مناظره با سران جهان غرب نیازمند ایجاد روابط حسنه بین ایران و غرب نیست.   

دبیر بین الملل حزب موتلفه

به چند نمونه از نظر های ارائه شده در بخش فارسی BBC در مورد سخنرانی احمدی نژآد توجه کنید. برایم جالب بود که نظرات خارج نشینانمان بهتر از داخلی ها بود! شاید دلیل داخلی ها این باشد که آن ها نیستند که وضع ما را ببینند.. من هم می گویم: کدام وضع؟ تا جایی که من می بینیم هر روز وضع این مردم دارد بهتر هم می شود! بسیاری از آن هایی که می شناختمشان تا دیروز موتور هم نخریده بودند و امروز (لینک: http://newsforums.bbc.co.uk/ws/fa/thread.jspa?forumID=12670):

- من از احمدی نژاد خوشم نمی آید و موافق کارهایش هم نیستم ولی اون حرفی را می زنه که دیگر رهبران دست نشانده و وابسته کشورهای اسلامی حتی جرات فکر کردنش را هم ندارند و راست میگه که اکثر مردم جهان براین باورند که 11 سپتامبر کار خود امریکا بوده من تو نظر سنجیهای روزنامه های امروز هلند که نگاه میکردم حتی بیش از 90%مردم اینجا میگن کار امریکا بوده و فراموش نشه اکثر هلندیها ضد اسلام ومسلمانان هستند.

امیر، هلند

اقای احمدی نژاد 100% به اهداف خود دست یافت:1) میلیاردها انسان به سخنانش گوش کردند2)ترک مجمع از طرف غربیها یک عقب نشینی اخلاقیست:مجمع برای شنیدن و نه برای مجادله است یک دیپلمات هرگز از سخن فرار نمیکند3)خواست ایشان برای تشکیل کمیسیون تحقیق بین المللی برای حوادث9/11 دردرجه اول خواست خانواده قرانیان این حادثه است4)ایا دولت امریکا پرونده 9/11 را مثل هولوکاست "تابو"میکند؟5)northwood operation تئوری توطئه اثبات شده در بحران کوبا"خلیج خوکها"را فراموش نکنیم.

پروین، کرج

 

در خانه دشمن، دشمن رو کوبید.
با کم ترین هزینه، بزرگ ترین استفادهی تبلیغاتی رو کرد.
آفرین به این ریس جمهوری شجاع

صادقی راستگو، بلژیک

 

هرچقدر هم که با احمدی نژاد و کارهاش مشکل داشته باشم . آنقدر ایرانی هستم که به خاطر این سخنرانی های شجاعانش بهش احسنت بگم . مشکل داخلی واسه داخل هست . اینو البته این دوستان خارج نشین که به عنوان مردم ایران نظر می دهند نمی فهمند .
امیدوارم شما این نظر را ساسنور نکنید

محمد

 

خیلی با اعتماد به نفس, هوشیار و زرنگه.
افتخار میکنم به چنین ریس جمهوری.

لیلا، کویت

 

خوب استفاده کرد از رسانه های دشمن برای پیامی انقلاب.

قادر، لوس آنجلس

 

کاملا حرف های جالب و مفیدی بود
به داشتن چنین رئیس جمهوری باید افتخار کرد ... برای چند لحظه از دشمنی و نفرت از جمهوری اسلامی دست برداید و در مورد صحبت های آقای دکتر احمدی نژاد فکر کنید آیا حرف های ایشان صحیح نبوده است ?
جواب من را ندهید به خودتان جواب دهید

Ali، finaland 
 

| نظرات 1 | 3:05 PM شنبه، 3 مهر هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: محمود احمدی نژاد


به یاد او که...

مسعود اوزیل و همسر و دوست سابقش به آفریقای جنوبی رفته اند تا نماد اسلام مدرن در دنیای پر خشونت و ژر فحشای امروز باشند. او که از مدتی قبل با بیوه آنا ماریه بلوم (آنا ماریه کانر که پس از یک ازدواج ناموفق نام فامیلش برای همیشه بلوم شد و خواهر سارا کانر خواننده نیز هست) دوست بود حالا به ازدواج او در آمده و آنا نیز که شیفته منش مسعود شده بود گرایش به دین اسلام را به دلیل علاقه به مسعود و سپس آشنایی با قرآن پذیرفت. اکنون نام او ملک است. این زوج سعی دارند در دنیای به پستی گرائیده امروز نماد مسلمانانی باشند که هم در زندگی دنیا موفقند هم در آخرت. مسعود اوزیل از عوامل مهم راهیابی آلمان به دیدار یک چهارم نهایی بوده است و احتمال آن می رود که در فهرست نهایی بهترین تیم جام جهانی ۲۰۱۰ نیز جای بگیرد. او پیش از هر مسابقه قرآن می خواند و آرامش و اخلاق مناسب او در زمین شهره شده است. یکی از رسوم غلطی که اوزیل و همسرش به آن بی توجه بوده اند تفاوت سنی آن دوست: اوزیل ۲۱ ساله است و ملک ۲۸ سال دارد.

| نظرات 4 | 12:16 PM شنبه، 12 تیر هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: عمومی


به یاد او که...

این روز ها دوباره با حضور دسته ای از مردم ایران در خیابان ها و تاکید مجلس و ناطقان نماز جمعهُ بانگ لزوم مقابله با بد حجابی (آنچه باب شده در حیث کلمه) شنیده می شود و در این بین جالب تر از همه ایراداتی ست که به قوه مجریه در خصوص اجرا نکردن این قانون گرفته می شود.

در نگاه اول پرداختن به مسئله حجاب امری الهی و دینی ست (به خصوص در دین اسلام). با این حال مسئله ای که امروز در مورد آن شک و تردید وجود دارد نحوه اعمال این حکم است.

در دین اسلام مسئله مهمی داریم به نام امر به معروف و نهر از منکر.. کمی فکر به این مورد ضروری به نظر می رسد..

در امر به معروف و نهی از منکر (که طبعاْ زیر مجموعه ای از آن می شود همین مسئله امر به رعایت حجاب) یکی از موارد وجوب قطعیت یا حدس با درصد بالای عامل به تاثیر گفته خود است.

در شرایطی که روش تهاجمی و برخورد لفظی نامناسب و فیزیکی با پدیده نا مبارک بد حجابی بی تاثیر بودن خود را ثابت کرده آیا تکرار دوباره این روش غلط می تواند سودمند باشد؟

به راستی چرا دستگاه ها به روش های فرهنگی (طبق تاکید رئیس جمهور) و زمینه سازی برای پذیرش حجاب به عنوان وسیله ای در جهت بهبود خود و جامعه به طریقه ایجابی اقدام نمی کنند؟

| (نظر بدهید.) | 1:45 PM شنبه، 8 خرداد هزار و سیصد و هشتاد و نه | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: عمومی


 

به یاد او که...

چند صباحی ست دو مجله جدید به بازار مطبوعات کشور راه یافته اند که در میان سایر مجموعه نوشته ها قابل اعتنا هستند. هر دو در یک دسته جای می گیرند (خبری-فرهنگی-اجتماعی) اما تفاوت هایی نیز دارند. پس از مطالعه اکثر مطالب این دو طی آغاز به کار آن ها تا به امروز (به جز چند شماره مثلث که هنوز موفق به تهیه آن ها نشده ام) تصمصم گرفتم نقدی بر آنان بنویسم. امید که به دور از انصاف نباشد.

پنجره به مدیر مسئولی علی رضا زاکانی - از نمایندگان مردم تهران  در مجلس - آغاز به کار کرده و دفتر این مجله (در بلوار کشاورز) یکی از خانه های نسبتاْ قدیمی این منطقه است که چند نفر در آن مشغول به کارند و از ظاهر آنان افرادی مذهبی برداشت می شود. در صحبتی که با یکی از این افراد داشتم گفته شد که خط سیر مجله خط امام است. از نوشته های مجله (که البته ابتدا به صورت دو هفتگی چاپ می شد و الان به هفتگی رسیده) نیز مشخص است که با مخالفت علیه کل نظام رابطه ای ندارد (و شاید اگر داشت اصلاْ چاپ نمی شد) و البته همان طور که ادعا شده و با شناختی که از آقای زاکانی می رود (حداقل به ظاهر) فردی اصول گرا به معنای واقعی هستند (نمونه اش در برخورد قاطع او با قاضی مرتضوی در بحث کهریزک و همچنین دفاع از یک وزیر پیشنهادی و مخالفت با وزیر دیگر بود) صحت ادعا و عمل تا حدود زیادی واضح می نماید.

توجه نوشته ها به بیانات رهبر انقلاب زیاد است به طوری که عکس روی جلد آخرین شماره (۲۲) نیز به این امر اختصاص داده شد. مجیه به تازگی جلد دومی هم یافته که در صفحه اول ظاهر می شود و نشان دهنده پرونده ای خاص و مفصل در همان شماره است. فهرست مطالب با عنوان بندی نسبتاْ ریز به دلیلی حجم زیاد مطالب نوشته شده و برخی عکس ها نیز گذاشته می شود. در ابتدای هر شماره مقاله ای از یکی از افراد شورای سیاست گذاری می بینیم. این بخش در هفته ها و ماه های اخیر بیشتر به بحث حوادث پس از انتخابات اختصاص یافته است. این بحث ها اکثراْ در راستای حفظ اساس جمهوری اسلامی ست و گاهاْ سعی می شود با کلمات و جملات نسبتاْ بی طرفانه و یا عادلانه به قضایا نگاه کند. سپس به بررسی اخبار و چهره های شاخص کشور در هفته گذشته پرداخته می شود (در دو بخش چهره ها و گزیده). سعی نیز در این است که مطالب حداکثر جذابیت را برای خواننده داشته باشد و در عین حال تمام مطالب مهم هفته نیز پوشش داده شود. در بخش جهان ها (جهان مجازی و اندیشه و کتاب و سینما و هنر) به خبر های این انواع در روز های سپری شده نگاهی می اندازند. جالب است که مسئله هنر را از سینما جدا کرده اند! به هر حال سینما نیز هنر هفتم به حساب می آید. در بخش خبری بعدی به دنیا نگاهی می اندازند.

بخش ها بعدی بیشتر تحلیلی و موضوعی و مصاحبه است. نقد سریال های تلویزیونی و همایش ها و مطالب متناسب با سالروز ها و گرامیداشت ها همراه با (گاهی) درج نقد و پاسخ های خوانندگان مجله (که به راستی کار مثبتی ست و باعث رواج فرهنگ نقد سازنده می شود) در این قسمت ها می آید. در قسمتی تحلیلی هر بار یک پرونده باز می شود (از مایکل جکسون گرفته تا موضوع شیعیان یمن) و در آن به بررسی دقیق موضوع از نگاه های متفاوت و استفاده از نظر کارشناسان امر و جمع آوری تحقیقات شخصی می پردازند. این بخش بخش بسیار مهمی از مجله در راستای آگاهی بخشی به جامعه است. به بخش اقتصادی می رسیم و هر بار یکی از مشکلات یا معضلات اجتماعی گشوده می شود و به حق نقد های منصفانه و به جایی نوشته می شود که در خور اعتناست.

در بخش فرهنگی مجله به مسائل روز یا گذشته عنایت شده و هر بار مسئله یا مسائلی مورد بررسی قرار می گیرند (بحص این بار درباره جنبش های دانجشویی خواندنی ست!) و البته نگاه کارشناسی و منصفانه در این بخش نیز قابل توجه است. در این بخش گاهی مجله نشان می دهد که اگر اصول گراست چرا اینگونه است و مانند بسیاری جریانات دیگر که احساسی عمل کرده و تنها می گویند همین است که هست! عمل نمی کند. استدلالات محکم و منطقی مجله نشان از پشتوانه غنی فکری آن دارد.

 در بخش هنر و ادبیات (یا فرهنگ و جامعه) نیز به فراخور موضوع هر بار به مسئله ای پرداخته می شود (مثل سینمای ملی یا بحث تلویزیون فارسی بی بی سی) و با کنکاش دقیق موضوع واکاوی می شود.

بخش پایانی مجله که بنا به بسیاری از بخش های دیگر کم کم به آن اضافه شد بخش طنز یا وقایع اختلافیه است. شاید تنها نقطه ضعف گاه گاه مجله که تقریبا هیچ سنخیتی با ماهیت آن ندارد همین بخش باشد. سعی در نوشتن اخبار با گفته هایی از افراد مختلف است اما گاهی این مسائل به هجو کشیده می شود و با تکرار نام یک شخص (مثل آقای مشائی) احساس پدر کشتگی با این افراد به انسان دست می دهد و احساس می کنیم که بیش از نقد واقعی پای احساسات شخصی نیز در میان است (مثل ماجرای ادعای شکایت و اعتراض آقای مشائی از این مجله). با این حال نوشتن طنز جای خالی خود را در این مجله پیدا کرده و امید می رود به شکل بهتری سامان یابد.

بحث درباره مجله مثلث بماند برای بعد...

درود

دکتر مهدی وزیریان

| نظرات 2 | 12:12 AM پنجشنبه، 19 آذر هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: عمومی


 

این روزها آنچه به گوش می رسد نوای خطر آنفولانزا و به خصوص نوع "A" آن است که تقریباً تمام جهان را فرا گرفته (به این حالت پاندمی گفته می شود) و در کوچه و بازار و صدا و سیما نمادها و دستورات ایمنی برای پیشگیری و احیاناً درمان آن داده می شود.

سعی خواهم کرد بر اساس کلاس های مفیدی که در رابطه با آموزش چیستی این بیماری و نحوه جلوگیری و درمان آن برگزار شده مطالب مفیدی را عرضه کنم.

این بحث را در چند روز تکمیل خواهم کرد.

آنفولانزای نوع آ یا همان خوکی چیست؟

اولاً بدانید که نام خوکی چندان مناسب این بیماری نیست و در حقیقت ویروسی که عامل این بیماری ست در اثر ترکیب بین ویروس آنفولانزای خوکی، پرندگان و انسانی ایجاد شده است. کلاً ویروس آنفولانزا ویروسی ست که ژن آن از هشت قسمت تشکیل شده و بعد از اینکه وارد سلول می شود این هشت قسمت از هم جدا می شوند و سپس سلول را وادار به تکثیر ژن های خود می کند که در این راه می توان برای تشکیل مجدد ژن هشت قطعه ای با تکه های دیگری نیز ترکیب شود. نتیجه؟ این ویروس می تواند به حالات مختلفی تغییر کند. برای همین است که واکسن آنفولانزایی که در بازار هست هر سال باید تغییر کند. این واکسن با بررسی انواع مهم ویروس آنفولانزای هر سال تولید می شود و فقط به درد همان سال می خورد.

آنفولانزای نوع آ (خوکی) چگونه انتقال می یابد؟

راه انتقال ویروس از طریق ترشحات بدن به خصوص قطرات دستگاه تنفسی است.

جلوگیری از انتشار ویروس آنفولانزای نوع آ (خوکی)

راه های جلوگیری از این بیماری نسبتاً ساده است: حتی الامکان با کسی دست ندهید و از روبوسی و چسبیدن به افرادی که نمی دانید بیمار یا سالمند خودداری کنید (در ضمن این را در نظر داشته باشید که دوره کمون یا نهفتگی بیماری که زمانی ست که فرد حاوی ویروس است اما علامت بیماری ندارد حدود 3 تا 7 روز است. بنابراین ممن است کسی حامل ویروس و انتقال دهنده باشد اما علائم نداشته باشد) و از افراد بیمار لا اقل یک متر فاصله بگیرید. بنابراین احتمال انتقال قطرات تنفسی آلوده به خود را کاهش داده اید. علاوه بر این ها به دلیل اینکه این ویروس حدود دو ساعت روی دست، هشت ساعت روی دستمال کاغذی و اجسام غیر صاف و حدود 3 روز روی سطوح صاف تر می ماند پس از این که با ایم موارد تماس یافتید، قبل از اینکه دست خود را به چشم، دهان یا بینی خود بزنید دستان خود را با آب و صابون معمولی بشویید. شستن دستها هم به این ترتیب باشد که تمام قسمت های دست را بشویید و دست بکشید و پس از شستن دست ها را خشک کنید. قبل این کار هم کمی شیر آب را شستشو دهید چون یکی از مهمترین نقاط انتقال میکروب هاست.

اما سوال ابتدایی اینکه چرا اینقدر از این بیماری ترس داریم؟ خب دلیل اصلی آن این است که با وجود درصد مرگی که در اثر این بیماری اتفاق می افتد به دلیل شیوع سریع بیماری وتعداد زیادی که درگیر بیماری می شوند تعداد مرگ ها نیز افزایش می یابد (تا کنون حدود 20 نفر در ایران جان باخته اند). همچنین اگر در مدت کوتاهی عده زیادی به آن دچار شوند این باعث غایب شدن آنان از کار و فعالیت و فلج شدن جامعه می شود. علاوه بر این ها با وجود این تعداد بیمار و امکان مراجعه آنان به پزشک و داروخانه، سیل عظیمی از مراجعان به وجود خواهد آمد که سیستم درمانی کشور پاسخگوی آن نخواهد بود. بنابراین به فکر پیشگیری باشید.

اگر مریض شدیم..؟

علائم بیماری شبیه آنفولانزای معمولی است (به جز اینکه در برخی افراد به خصوص کودکان اسهال و استفراغ هم دیده می شود) یعنی: بدن درد (به آن میالژی یا درد عضلات می گویند) شدید یا نیمه شدید (که عارضه اصلی بیماری هم هست)، تب، سرفه و عطسه، سوزش و درد گلو از علائم اصلی بیماری اند.

با این حال چندان نگران نباشید! خطرناک نیست. اما اگر کودکی زیر 5 سال به این بیماری دچار شد، خانمی حامله درگیر شد یا جزو دسته افراد سالمند (بالای 65 سال) هستید یا بیماری نقص ایمنی دارید یا داروهای تضعیف کننده ایمنی مصرف می کنید و یا بیماری های دستگاه تنفسی (مثل آسم یا برونشیت) دارید و یا به بیماری دیابت دچار هستید کمی نگران باشید و نگرانی خود را با مراجعه به بیمارستان های منتخب شهر (مثل امام خمینی در تهران) رفع کنید. در این بیمارستان ها با بررسی وضعیت شما و در صورت نیاز داروی تامیفلو (به شکل کپسول های 75 میلی گرمی که دو عدد صبح و دو عدد شب مصرف می کنید) به طور رایگان داده می شود.

با این حال برای اکثر افراد دیگر این دارو نیاز نیست و آش گرم و جای نرم کافی ست! بنابراین اگر بیمار شدید یا احساس ناخوشی کردید در خانه بمانید تا دیگران را نیز به بیماری دچار نکنید. حدود 7 تا ده روز طول می کشد و پس از آن به حال اول برخواهید گشت. استفاده زیاد از مایعات (به خصوص مرکبات و آب معمولی) به همراه غذاهایی چون آش و سوپ توصیه می شود. استراحت و عدم خسته کردن خود هم به تسریع روند بهبودی کمک زیادی می کند.

داروهای گیاهی پیشگیری و درمان آنفولانزا:

یکی از مهمترین گیاهان دارویی که در طب سنتی هم بسیار به آن برای جلوگیری از زکام (همان سرماخوردگی خودمان) اشاره شده و به خوبی در پیشگیری و درمان آنفولانزا نیز جواب می دهد

 ١- عُناب است. میوه عناب که احتمالاً آن را می شناسید به رنگ عنابی (قهوه ای مخصوص)، تقریباً بیضوی و با گوشت میوه مشخص و طعم شیرین مخصوص به خود است. برای شناسایی از اصل بودن آن هسته آن را جدا کنید. بایستی یک سمت آن تیز باشد. جوشانده این میوه همراه

٢- آویشن (با بوی نافذ و مشخص آن) را می توانید روزی دو یا سه بار میل کنید. آویشن چندین نوع دارد که در عطاری ها معمولاً آویشن شیرازی (که بیشتر در ایران یافت می شود) و کاکوتی ( با نام علمی Thymus kotschianus) است که فرق چندانی با هم ندارند. برای شناسایی این سه از هم: برگ های آویشن باغی بسیار کوچک و ظریف است (بعید است در عطاری آن را ببینید چون بومی ایران نیست)، برگ های آویشن شیرازی تقریباً تخم مرغی و به رنگ نقره ای-سفید-سبز و برگ های کاکوتی به رنگ سبز همراه سه رگبرگ واضح در پشت آن است.

تهیه آن ها هم از عطاری ها ممکن است چون در این دو گیاه تقلب بعید است. فقط آن را تمیز بشویید. این دو در مجموع خلط آور، ضد میکروب و افزایش دهنده ایمنی بدن هستند و در پیشگیری و درمان آنفولانزا بسیار خوب جواب  داده اند.

تهیه جوشانده:

برای تهیه جوشانده باید گیاه را خرد کنید (برای عناب تا حد امکان) به حدی که اندازه قطعات آن  حدوداً 2 میلی متر باشد (این کار برای افزایش سطح تماس آب با گیاه و عصاره گیری بیشتر است). سپس آن ها را درون آب بریزید و روی حرارت و داخل ظرفی سربسته بگذارید. حدوداً 15 دقیقه از زمان به جوش آمدن آب کافی ست. آن را صاف و مصرف کنید.

٣- گیاه آنغوزه یا مدفوع شیطان:

با نام علمی Ferula assa-foetida، گیاهی است از خانواده چتریان (گل های این گیاهان مثل یک چتر در بالا قرار می گیرد و البته باید تمام شاخه گل ها از یک نقطه خارج شده باشند) که بسیار هم بد بوست! دو نوع تلخ و شیرین دارد که اغلب محصول آن از کرمان حاصل می شود. آنغوزه نام شیرابه است که در اثر تیغ زدن از آن به دست می آید. تهیه این گیاه از عطاری ها آسان نیست اما گویا باید منتظر باشیم تا در آینده دارویی با استفاده از این گیاه برای مقابله با آنفولانزا به بازار آید. به تازگی در مجله Journal of Natural products مقاله ای در مورد اثرات ضد ویروس H1N1 یا همان نوع A چاپ شده و در مقایسه بین عصاره این گیاه و داروی آمانتادین قدرت اثر ضد ویروسی گیاه بیشتر بوده است. طبق این مطالعه دانشمندان امیدوارند بتوانند داروی مناسبی جهت درمان بیماری بیابند. به گفته معاون اداره بهره‌برداری اداره کل منابع طبیعی فارس از شیرابه ‌آن بیش از ‪ ۶۰۰‬نوع دارو و ‪۶۰‬ نوع علف کش به دست می‌آید اما به علت نبود صنعت تبدیل در ایران، این گیاه دارویی به صورت خام به آلمان ارسال و به صورت دارو به ایران بازگردانده می‌شود. با کاشت گیاه آنغوزه می‌توان درآمدی معادل یک دوم درآمد حاصل از نفت را بدست‌آورد و هر کیلوگرم از این گیاه در بازار کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس به قیمت ‪ ۱۲‬دلار به فروش می‌رسد. گیاه آنغوزه پس از هفت سال گل می‌دهد که از هر هکتار آن، بین ‪ ۷۰‬تا ‪ ۱۰۰‬کیلو صمغ به دست می‌آید.

                File:ZiziphusJujubaVarSpinosa.jpg

درخت عناب (Ziziphus ziziphus)

میوه عُنّاب

thymus vulgaris

 گیاه آویشن باغی (Thymus vulgaris) که در ایران کمتر یافت می شود

thymus vulgaris2 

برگ های آویشن باغی

zataria multiflora

آویشن شیرازی (Zataria multiflora)

File:Koeh-061.jpg 

شکل کشیده شده گیاه آنغوزه (Ferula assa-foetida)

    حجم فایل  ( 27424 بایت

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

گیاه آنغوزه (Ferula assa-foetida)

 

ادامه دارد...

| نظرات 1 | 3:09 PM سه شنبه، 12 آبان هزار و سیصد و هشتاد و هشت | نویسنده: مهدي وزيريان | موضوع: عمومی